سه شنبه 29 آبان1386
کاریکاتورهای دوسالانه ی من !
سلام ![]()
دوباره سلام.حال و احوالات؟؟جونم براتون بگه که این هفته ای که گذشت خیلی مشکلات رو سرم ریخته بود.از یه طرف کامپیوترم خراب شده بود.از یه طرف(....)و از یه طرف(.....)و از یه طرف(......)این سه تایه آخر رو فقط بعضیا میدونن ولی اون یکیه اول رو ، همه فهمیدن.....بله دوسالانه هم برگزار شد و من هم، چون خواستم ریا نشه، به جناب آقای مسعود شجاعی طباطبایی گفتم که برای اینکه ریا نشه! کارهای منو تو نمایشگاه نزارن و ایشون هم روی ما رو زمین ننداختند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ولی جدا از شوخی .بله دیگه داداش مجیدتون حتی کاراش به نمایشگاه هم راه پیدا نکرد.یکی ازاون مشکلات بالا هم که جا انداختم همین غم راه نیافتن به نمایشگاه بود.ولی خداییش کسایی که شرکت کرده بودند واقعا ترکونده بودن....مخصوصا در بخش کاریکاتور چهره! کارای علی رادمند و بزرگمهر حسین پور عزیز رو اگه میدیدید از بس خفن و حرفه ای کشیده بودند فک همه آویزون میشد (از جمله فک خودم و ...).
حالا عیبی نداره شما غصه نخورید.هنوز داش مجیدتون جوونه .هنوز کلی مسابقه در راهه( که مطمئنم تو هیشکدومش برنده نیشم!!!!)
خلاصه ما هم کم نیاوردیم و کارامونو تو وبمون عرضه کردیم. امیدوارم خوشتون بیاد.....خوشحال میشم نظرات و پیشنهاداتونو در مورد کارهام بشنوم......انتقاد اگه بیشتر بکنید بیشتر خوشحال میشم.ممنون از همتون.....یا علی
در ضمن واسه دیدن کار من در گل آقا اینجا رو کلیک کنید![]()
بخش اول: موضوع پول

ادامه مطلب
• لینک ثابت •
مطلب را به بالاترین بفرستید:
دوشنبه 21 آبان1386
چگونه با جوش برخورد کنیم؟
دکتر پ . پاکزاده ( اصلا خودم نیستما!یه وقت فکر نکنید خودمم
!)
نکته ی ضروری: از همه دوستانی که با خوندن اینگونه مطالب هیجانی! و جذاب!ضربان قلبشون میره بالا و یه جوراییشون میشه!عاجزانه خواهشمندیم این مطلب رو نخونن....حالا یه دور بخونید اگه بدتون اومد دیگه دور دومش رو بیخیال شید.اوکی؟اوکی....
با سلام اینجانب ، دکتر پاستور پاکزاده ، متخصص پوست و گوشت و مو ، از دانشگاه کومبوروج کنیا ، در خدمت شما هستم تا باری دیگر مشاوری باشم در جهت زیبایی پوست شما ! از آنجایی که همه ی شما بارها با جوشهای متفاوتی در اَقصی نقاط بدن خود مواجه شده اید که بعضی از آنها مانندِ جوشِ نوک دماغ ، جوش وسط اَبرو ، جوش ]...[! ! که بعضا به صورت جوش روی جوش یا به اصطلاح علمی ، جوش دو طبقه می باشند و به صورت ضد حال عمل میکنند و باعث اختلال در زندگی روزمره شما و یا حتی جزوه گرفتن در دانشگاه میشود ، این جلسه رو به آموزش برطرف کردن این جوشها اختصاص میدهیم . ابتدا قبل از اینکه جوشی در بدن شما بزند ، باید دو ناخن اشاره خود را همانطور که در تصویر میبینید بلند کرده ، تا در مواقع لزوم به جون اون جوش وامونده بیافتید و هلاکش کنید.

حالا طریقه ی برطرف کردن جوش به این صورت است که ابتدا ، خونِ زیرِ پوستِ اطرافِ جوش را با مالش دست ، به طرف جوش هدایت کنید. وقتی که قشنگ مواد سفید یا زرد رنگ و خون توی جوشتون جمع شدو جوش آماده ی ترکیدن شد ، کافیست با فشار همان دو ناخن مذکور یک اشاره به سر جوش بکنید تا مثل بادکنک بترکد و مواد داخلش که زرد و سفید رنگ است به بیرون بپاشد.
بعضی مواقع ها این رنگ ها با هم مخلوط میشود و رنگ" شیریه زردخونی ! " را بوجود می آورند که در نوع خود بینظیر است ! البته بهتر است عمل ترکانیدن جوش را مقابل آینه انجام دهید تا این موادِ رنگی ، روی آینه پاشیده شود و بهتر بتوانید از صحت ترکانیده شدن جوشتان اطلاع پیدا کنید!
فقط بعد از ترکیده شدن جوش و خروج مواد از توی جوشتون ، کمی خون سرازیر میشه که شما یک دستمال تمیز میزارید روش تا مث بچه ی آدم خونش بند بیاد . به همین راحتی بعد از نیم ساعت ، جوشتون از بین میره و میتونید در اجتماع و سر کلاس! به مانند گذشته به امرار معاش ! بپردازید. خب من برم که یکی از مریضام اومده میگه بیام جوششو بترکونم. اَه . ایش . حالم بد شد . هُق !
راستی یک نکته علمی اینکه مواد داخل جوش سرشار از ویتامین و پروتئینه ! بای بای.
و اینم یه سری راه برای سادیسمی شدن ![]()
-وقتی تو مجلس خواستگاری عروس خانم براتون چایی آورد ، چایی رو بردارید و بهش بگید ببخشید، عروس خانم کی تشریف میارن؟!!
-یه قفس چوبی بسازید و توش چند جفت موریانه نگه دارید .
-جلوی آینه واستید و به شخص داخل آینه بد و بیراه بگید.
-با روغن نارگیل برا مهموناتون نیمرو درست کنید.
-قبل از تراشیدن ریشاتون aftershave بزنید !
-به باباتون بگید : مامان صبح با یه مرد غریبه حرف میزد و به مامانتون هم بگید : بابا صبح با یک زن غریبه حرف میزد.
-به یه تازه عروس و تازه دوماد که رسیدید بهشون تبریک بگید و بگید ایشالله به پای هم بیافتید !
-کتابهای یک رشته ی دیگر رو برای کارشناسی ارشدتون بخونید.
-بعد از این که 4 بشقاب شله خوردید به دوستتون بگید : شله که میگفتی همین بود؟...این که خیلی افتضاح بود!
-روغن جامد رو آب کنید و به موهاتون بمالید !
-موهاتونو کلی با ژل و کتیرا درست کنید بعد با اتوبوس برید دانشگاه و سرتونو از پنجره بیارید بیرون!
• لینک ثابت •
مطلب را به بالاترین بفرستید:
پنجشنبه 17 آبان1386
::کاریکاتورهای سریال میوه ممنوعه و چارخونه!::
::تقدیم به ماه آسمون زندگیم::
::سلام این هم کاریکاتور سریال های میوه ممنوعه و چارخونه که در نشریه ی ستون آزاد چاپ شده و ایشالا از روز شنبه توزیع میشه.خب خوشحال میشم نظرتون رو در مورد این کاریکاتورها بدونم.پاینده باشید و حق یارتون::

::تو این کار آقای حلیمی رو میبینید که از این به بعد به عنوان یه شخصیت جدید تو کارام اضافه میشه::

::توجه:: ![]()
از دوستانی که بنده را لینک کردند خواهشمندم که آدرس بنده را به
تغییر بدهند.از همکاری شما ممنونم.
• لینک ثابت •
مطلب را به بالاترین بفرستید:
شنبه 12 آبان1386
فرهنگ آشتی ـ شرکت کاغذی با ادعای اشتغال سریع ، جوانان بیکار را سر کار گذاشت.
::تقدیم به ماه آسمون زندگیم::

::چاپ شده در مجله ی بچه مشد::
• لینک ثابت •
مطلب را به بالاترین بفرستید:
چهارشنبه 9 آبان1386
جوجه اردك زشت يا ؛ نه دكتر تو نبايد عملش كني !
سلام.خب مثکی خیلی از شما این داستانهای قدیمی رو به صورت اشتباه به خورد بچه های گلتون میدید.نکنید این کارها رو .زشته، بده، جیزه! فردا بچه هاتون بزرگ میشن، عقده ای بار میان و میزنند یکی رو به قتل میرسونن ها! حالا از ما گفتن خواه پند گیر خواه بلال! عرضم به حضورتون که خیلی زمانها پیش حدود سالهای 1700 میلادی ، آره فکر کنم همون حدودا بود که تو یک برکه ی زیبا ، یک جوجه اردک زشت! ، نه ببخشید یه خانم اردک خوشگل! زندگی میکرد.

اون زمونا چون هنوز تعداد جمعیت دنیا کم بود میتونستید هر چی دِلِتا مِخِه بچه بیارِن! این خانم اردک ما هم5 تا بچه به صورت بسته بندی شده تو تخم ، تحویل جامعه داد. بعد از چند هفته این تخم ها شکستند و 5 تا بچه اردک جِقِله پریدند بیرون! یکی از یکی کم عقل تر و بی فرهنگتر ، فقط یکی ، توشون بود که سیاه بود و بقیشون سفید بودند.حالا اینجا دو تا تناقض پیدا میره! یکی اینکه ،جوجه اردک ها که معمولا، زرد کم رنگ هستن ! و دوم اینکه مگه جوجه اردک سیاه هم پیدا میره؟! . که کارشناسان فوتبال به سادگی این مشکل رو حل کردند . چجوری؟
اینجوری که اون اردک سیاهه طرفدار ابومسلمه و اون اردک سفیدا طرفدار تیم ملّین ! البته هنوزهم کمی شک بین علما وجود داره.خب ما به این کاراش کاری نداریم. به محض اینکه کله ی جوجه اردک پنجم (همون سیاهه) از تخم بیرون زد، خانم اردک ما یک چشم غره ای بهش رفت که ای بابا این بچه ی مویه؟! چجوری ممکنه؟! در همین موقع یک آقا اردک به طرف اردک خانم ما نزدیک شد ولی اول صورتش دیده نمیشد . خانم اردکه بهش گفت شما کیستی هو ؟ اتفاقا هوا هم بارونی بود ( چه به موقع ، این هوای بارونی به درد راست و ریس کردن داستان نویسنده خیلی کمک کرد) . آقا اردکه که صورتش تو تاریکی بود ، گفت : (( شما میگید نم نم بارون....من میگم عشق بازی آسمون ! و سلام کرد....
خانم اردکه باتعجب نگاهش کرد و گفت : (( ایول بابا ! الیاس تویی !! کجا بودی این مدت ؟ ( البته لازم به توضیح است که همدیگر رو در آغوش نگرفتند، باز برای ما حرف در نیارید، ما هنوز آرزو داریم)....بعله ، بعد از کمی خوش و بش ، الیاس چشمش به جوجه اردک زشت افتاد و روشو کرد به خانم اردکه و گفت این بچته ؟ خانم اردکه گفت : ظاهرا که اینطوره . الیاس با تعجب به خانم اردکه نگاه کرد و گفت: نه دکتر ! اِ اِ....چیزه!.... ببخشید!
گفت : نه اردک خانم ! شما نباید اونو نگهش داری....خانم اردکه گفت: آخه چرا الیاس؟ ، چرا نباید عملش کنم؟!! (واقعا شرمنده ، نمیدونم چرا اینقدر حواس نویسنده پرته). خانم اردکه گفت : چرا نباید نگهش دارم؟] بعله این درسته[ . الیاس گفت: اگه اون بزرگ بشه ، چاقو کش لاابالی میشه ، میره سر برکه و اردک های مردم رو تیغ میزنه!
خانم اردکه هم کلی عصبانی شد و برگشت به طرف جوجه اردک زشتش و گفت: یالا یالا ....پاشو برو...جای تو اینجا نیست!
جوجه اردک زشت گفت : آخه چرا مامانی؟ گناه دارم ها....من که همش برات قد قد میکنم ! بزارم برم؟!
ولی مامانش گفت: پاشو پاشو خودتو لوس نکن....برو که اصلا حوصلتو ندارم...یالا..
جوجه اردک ما هم دلش شکست و پرید تو آب و رفت .وقتی تو آب پرید ، هی مثل این فیلما ، روش رو بر میگردوند و قیافشو مظلوم میکرد که مثلا دل مامانش بسوزه .
مامانش هم از دور داد زد که مگه با تو نیستم...چرا هی قیافتو شبیه بوزینه میکنی...برو دیگه....ریخت نحستم نبینم دیگه!! یالا برو
روزها گذشت، ماهها گذشت، اردک کوچولوی زشت ما پشت بیشه زار، تو آبها هی کمین میکرد تا یکی از جوجو اردکا اتفاقی بیفته تو آب و این بره نجاتش بده. ولی هر چی کمین می نشست میدید که جوجو اردکا از جاشون جُمب نمیخورن...فکری به سرش زد! وقتی همشون خواب بودند رفت پای یکی از جوجه اردکا رو گرفت و پرتش کرد تو آب و سریع دوید رفت پشت بیشه زار قائم شد.
طفلک جوجو اردک نفهمید از کجا خورده بود و فقط خودشو تو آب دید . شروع کرد به بال بال زدن و داد میزد که بابا یکی بالا غیرتش ما رو کمک کنه ، دارم غرق میشم.
مامانش هم که همونجور مثل خرس خواب بود برا خودش. بعد از مدتی که جوجو اردک بال بال زد، جوجه اردک زشت ما ، سریع به طرفش اومد و اونو نجاتش داد.جوجو اردک وقتی نجات پیدا کرد رفت یه تلنگر به مامانش زد ؛ مامانش بیدار شد و گفت : هووووووو یره....مگه کوری بچه ی بی ادب ، نمیبینی کپه ی مرگمو گذاشتم؟
جوجو اردک هم گفت: مثکی اگه من بمیرمم ، شما از خواب بیدار نمیشید؟
مامانش گفت: بمیری؟!!!
ــ بعله بمیرم. اگه اون جوجه اردک زشت منو نجات نمیداد الان سَقَط شده بودم که .اون منو نجاتم داد. مامانی ، الیاس دروغ میگفت ؛ اون جوجه اردک زشت، اردک خیلی خوبیه.
مامانش که بدجور ضد حال خورده بود، جوجه اردک زشت رو بغل کرد و گفت منو ببخش پری !!! من خیلی بهت بد کردم! ( نه مثکی کلا نویسنده داستان داره چرت وپرت تحویل شما میده...شما ببخشید) جوجه اردک زشت گفت مامان من که پری نیستم! من پسرم!
مامانش گفت: ها راستی پری مال سریال اغما بود.شرمنده. حالا بدو برو پیش بقیه جوجو اردکا بخواب . و جوجه اردک زشت هم بی معطلی رفت و خوابید.
سالها گذشت و معلوم شد که جوجه اردک ما یک طاووس! بوده .که اشتباهی تخمش بین تخم اردکها روانه ی بازار شده! خلاصه همچی حال کرد وقتی فهمید طاووسه.همش تو کوچه و خیابون راه میرفت و پز میداد.از آخر داستان هم رفت دختر یکی از این اردکهای ثروتمند رو که اتفاقا اسمش بردیا بود رو گرفت و در کنار هم خوشبخت شدند .خب بچه های خوبم....قصه ی ما بسر رسید....الیاس به مقصودش نرسید . پس نتیجه میگیریم که نباید گول شیطون رو خورد و به حرفش گوش کرد چون شیطون خیلی خیلی جیزه بچه های خوبم...بای بای.
چاپ شده در روزنامه قدس مورخ۱۰/۸/۱۳۸۶
کاریکاتورهای سریال"میوه ممنوعه" و "چهار خونه "بزودی از همین وبلاگ ![]()
• لینک ثابت •
مطلب را به بالاترین بفرستید:



